آرسانآرسان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

خاطرات آرسان

دلتنگـــــــــــــــــــــی...

1393/2/30 14:30
نویسنده : مامان سونی
220 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلم امروز از اون روزاست که دلم بد جور گرفته تو ام احساس کردی همش سرتو رو پام میزاری و بیقراری مثل من و همش ابراز دلتنگی میکنی غمناکولی من چاره ای جز دل داری ات ندارم پسر نازم تو باید یاد بگیری که هر کسی تو زندگی اش یه شرایطی داره غمگینکه باید خودتو  با هاش وفق بدی عزیز من و باز بهار و تابستون اومد و من تو طبق معمول باید هر روز یه جا باشیم برای مصلحت کاری بابات سخته ولی باید ساخت گلم همه چی ات بهم میخوره خواب ات غذات استراحت بازی و آموزش ات ولی تمام تلاشمو میکنم زیاد بهت سخت نگذره لااقل من تو رو درک میکنم تا ناراحت و آزرده نشی عزیزم گلم بهار ام عمر ام و تمام هستی منبوسشیطون بلا شدی جمعه چهار دهمین 14 ماهگرد ات بود چون بابایی کلاس داشت و سرش گرم پروژه اش و مقاله دانشگاه اش بود 5 شنبه واست کادو ی ماهگرد تو گرفت یه 3 چرخه قرمز و یه تاب سیار واسه خونه اگه این لپ تاپ درست شه واست عکس اشو میزارم و اما حرفای جدیدت به تمام شد میگی تا تــــــــــــــــــوو وسایلی که بخوای بگی مال تو اه میگی هی منه پسر همسایه بابا جون و صدا میزنی اریان و من دلم میخواد درسته  قورتت بدم از بس خوشمزه ای گلمقه قهه .جمعه خونه بابا اغا بودیم بعد ظهر رفتیم خونه مامان عمو محسن عیادت مامانش با مارتیا جون کلی آبرو ریزی کردید از بس شیطونی کردید چکار کنیم دیگه بچه اید خجالتشب ام عمو امید و عمو محسن اومدن خونه ما کی باز تو شیطنت و بخوابیت گل کرده بود و اذیت شون میکردی روی دست و پات نقاشی میکشیدن توام تکرار میکردی طوطی شدی واسم هر کاری و حرفی انجام میدیم تکرار میکنی قربون پیچ  تاب مغز ات بشمممممممراضی1-2 -3 -4 یییک اووو سی چار رو خوب میگی اعضای بدنتو میشناسی میگم چشات کو چشلتو بازو بسته  میکنی بینیتو میگیری و میدونی با هاش گلارو بو میکنی میگی به به صورت و موهامو بو میکنی میگی به به منم از خو شحالی دل ضعفه میگیرم دندونات و نشون میدی مو هاتو و دستا تو به کفش میگی پا پا فدات شم عزیزم اگه جلال چند روز نباشه بابا گیان یه بابا جوـــــــــــــــــــــو ن میگی خندهپسرم بابایی تشریف دارهمتفکربه پستونک ات می می میگی و اگه شیر بخوای مه مه میگی خستهزود زبون باز کردی وقتی حرف میزنی همه تعجب میکنن تعجبمنم از ترسم میگم اتفاقی بودترسواها دندون هفتم ات تو لثه پایین ات در اومده بالا 4 تا پایین 3 تا فدات شم اها اینم هست پشت پرده میری و میگی بـــــــــــــــــاو ما هم الکی میترسیم زبانبا دایه معصوم گلای باغچه رو اب میدی و با اهنگ شاد دی جی میشی میرقصی فعلا بای بای اینا یادم بو نوشتم

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان آزاده
1 خرداد 93 17:32
عزیز دلم انشاالله که هرجا هستید شاد باشید.خدا این پسر شیطون بلارو هم واست حفظش کنه .قربون اون حرف زدنت بشم عسل من